آزاده
با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من
با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشندلی پاکیزه دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من
یا رب چو من افتاده ای کو؟
افتاده ی آزاده ای کو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام من
مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من
از رهی معیری



خدايا راهي نمي بينم و آينده پنهان است
اما مهم نيست ، همين كافي ست
كه تو همه چيز را مي بيني و من تو را
خدايا در اين دنيا، پيوسته در معرض نابودي ، هلاك و مرگ هستم
در دل مي گويم :
خدا يا تو به خاطر بندگانت معجزات بي شماري مي كني،
پس به نجات من هم بيا
مرا موهبت آن بخش
كه در تو زندگي كنم
پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم
مباد كه از ياد ببرم
تو پناه و آسايش من هستي
با دستي دامن تو را مي گيرم
و با دست ديگر به تهيدستان و درد مندان ياري مي رسانم
مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار
اي رحيم و بخشنده !
مرا درياب!

|
خداي رحيم و رحمان! خداي خوب و مهربان خداي صبور و بي نياز! خدايي كه مظهر قدرت، عزت، شرافت و پاكي ها هستي! تو را فقط، فقط به خودت، تو را به بي كراني درياهايت، تو را به عظمت كوههايت، به مخلوقاتت، به آفرينش پديده هايت، و فقط به نام زيباي الله ات كه مظهر همه چيز است قسم ميدهيم، كه کمکمان کن تا دستگير بندگانت شويم، كمك مان كن تا ما هم مانند تو صبور، عظيم، شريف و پاك شويم تا بتوانيم همانی باشیم که گفتی و خواستی و اشرف مخلوقات باشيم ما را از بندگانت بي نياز گردان و رحمتت را از ما رديغ مدار همانگونه که تا به حال نیز نکردی و ما تنها و تنها نيازمند همين رحمتت هستيم و از هر آنچه در بهشت وعده دادی فقط رضای تو را می خواهيم نه بهشتت را.
|