تبليغاتX
****** اشك مهتاب******
زاد فرد اي خود امروز از اينجا بردار ++ اين نه راهيست که هر روزتوان آمدو رفت

  «اقيانوس عشق»

 

كنج زندان قفس ديشب دلم بي تاب بود

دل چه گويم کاسه ای لبريز از خوناب بود

 

ديده مالامال بود از انتظار و اشک و خون

آنچه سر وقت دو چشم من نيامد خواب بود

 

تشنه يک جرعه از مهر و وفا بودم ولی

مردم از سوز عطش، مهر و وفا ناياب بود

 

با نسيم صبح دم عطر تو آمد بر مشام

نوش داروئی که بعد از مردن سهراب بود

 

اين گل پژمرده بازيچه در دست نسيم

روزگاری در صف گلها گلی شاداب بود

 

گيرم امروزهم نفس تاشب کند همراهيم

شب چه سازدغرقه ای کافتاده درگرداب بود

 

غوطه ور خواهد(محب) باشد در اقيانوس عشق

بی وجود يار دنيا بهر او مرداب بود

 

با تشكر: قاضي 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/26ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط حبيب قاضي  | 

بنام خدا

با سلام خدمت دوستان عزيز :

من در وبلاگ خودم قسمتي را اضافه كردم كه ميتوان با آن موزيك گوش كرد و هر بار با باز و بسته كردن 

وبلاگ يا refresh به شما امكان مي دهد تا آلبوم هاي موجود  را به صورت رندوم(تصادفي) در صفحه 

وبلاگ  مشاهده كنيد .

لذت ببريد  

با تشكر : قاضي 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/26ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط حبيب قاضي  | 

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

دیوها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/11/20ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط حبيب قاضي  | 

                                                           **  بنام خدا  **

با سلام خدمت دوستان عزيز وگرامي :

اميدوارم كه در اين وبلاگ بتوانيم زمينه خوبي براي تبادل نظرات يكديگر ايجاد كنيم 

و از نظرات و پيشنهادات مفيد  هم استفاده مطلو ب را ببريم .

با تشكر: قاضي                       

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/11/20ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط حبيب قاضي  |